ملا محمد مومن كرمانى
192
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
درخت در سرتخت مشغول بود ، او را در كرمان آرام نمىگذاشتند . معلوم نشد چرا يك جناح از روحانيت كرمان به اين صرافت افتاد كه دو سه تا حجرهء مدرسهء خاندانقلى بيگ را كه كنار مسجد جامع بود جزء مسجد بياورند ؟ جمعيتى كلنگ به دست به اين امر اقدام كردند . بهرام خان كه خود را متولى و نگهبان مدرسهء اجدادى خود مىدانست در حضور جمع مخالفت كرد و كلنگ را از دست كارگر گرفت . يكى دو تن ، از ميان جمع ، فرياد زدند : - كار به آنجا رسيده كه آنها كه لايحهء تحديد اختيارات سلطنت مىنوشتند ، يعنى موقوفهخورها ، امروز كلنگ از دست كارگر مسلمان كه براى مسجد كار مىكند ، مىگيرند ! بهرام خان ، اين خانزادهء افشار جواب داد : - آن لايحه براى كوتاه كردن دست پفيوزها بود . من نفت را مىتوانستم بخورم و نخوردم ، وقف كه جاى خود دارد . . . « 1 » ديوانهام من عقل ندارم و لم كنيد كار ، ناتمام ماند ، ولى بهرام خان احساس كرد - يعنى به او خبر دادند - كه تمام حرفها دقيقا به مقامات عاليه گزارش شده . وقتى بهرام خان شنيد كه دستور توقيف او صادر شده ، آيهء « اخرجوها بسلام آمنين » خواند و از كرمان گريخت ، و از بيراهه رو به فارس نهاد ، و روى واپس نكرد - تا وقتى از در و ديوار ساختمانها فهميد كه در شيراز است . « 2 » پس به درمانگاه دكتر عنايت
--> ( 1 ) - گويا در ملاقاتى كه با آقاى عصار مدير كلّ اوقاف كرده بود ، مدير كلّ اوقاف با او به بىاعتنائى صحبت كرده و گفته بود : من اصولا از هرچه متولى است بدم مىآيد . بهرام خان با خونسردى پرسيده بود يعنى حتى از اعليحضرت همايونى هم ؟ كه بزرگترين موقوفات را زير دست دارند ؟ اگر چنين باشد . من هم با شما موافقم . ( 2 ) - مثل همان حسن سلطان افشار كه از برابر ازبك گريخت و . . . « در حالى كه ادخلوها بسلام -